فیلم ماتریکس - نمای دید نیو بصورت کد

نقد و بررسی فیلم ماتریکس - راجر اِبرت

این نقد و بررسی توسط راجر اِبرت (Roger Ebert) در فروردین 1378 نوشته و در اسفند 1395 ترجمه شده است

نقد و بررسی فیلم ماتریکس (1999)، به کارگردانی لیلی (اندی) و لانا (لَری) واچووسکی

توضیح: در زمان انتشار این نقد، دنباله‌های ماتریکس هنوز ساخته و اکران نشده بود و نقد تحت تاثیر قسمت 1 فیلم در سال 1999 هست

«ماتریکس» یک ماجراجویی سایبری بصری خیره‌کننده، پر از هیجان جنبشی است، اما وقتی به اوج جذابیت خود می‌رسد، به فرمول‌های رایج بازمی‌گردد. وقتی یک فیلم با بازتعریف ماهیت واقعیت آغاز می‌شود و در نهایت با یک درگیری مسلحانه به پایان می‌رسد، کمی ناامیدکننده است. ما یک جهش تخیلی می‌خواهیم، نه یکی از آن اوج‌های اجباری با شلیک سلاح‌های خودکار.

من ده‌ها، بلکه صدها، نمونه از این فیلم‌های خشن را دیده‌ام که همان ایده‌های خسته‌کننده را بازنویسی می‌کنند: افراد شرور هزاران گلوله شلیک می‌کنند، اما قادر به زدن شخصیت خوب نیستند. سپس به نبرد نهایی میان خیر و شر می‌رسد — یک مبارزه هنرهای رزمی که در آن شخصیت خوب قبل از آن که اراده درونی برای مقابله پیدا کند، ضربات شدیدی می‌خورد تا اینکه به مرگ نزدیک می‌شود. از این صحنه‌ها زیاد دیده‌ام (اگرچه به ندرت به این خوبی انجام شده)

چه افسوس که چون صحنه‌پردازی جذاب است. «ماتریکس» پیش‌فرض‌های «شهر تاریک» و «روزهای عجیب» را بازسازی می‌کند، حرارت و حجم را بالا می‌برد و رقص‌های ضد جاذبه فیلم‌های اکشن هنگ کنگی را قرض می‌گیرد. سرگرم‌کننده است، اما می‌توانست بیشتر باشد. کارگردانان، لری و اندی واچوفسکی، کسانی هستند که می‌دانند چگونه فیلم بسازند (اولین فیلم آن‌ها، «باند»، در فهرست 10 فیلم برتر من در سال 1996 قرار گرفت). اینجا، با بودجه بالا و تهیه‌کننده با تجربه جوئل سیلور، آن‌ها محتاط‌‌تر عمل کرده‌اند؛ هیچ ایرادی ندارد که برای بازار اکشن شب‌های جمعه تلاش کنید، اما می‌توانید هدف بالاتری داشته باشید و هنوز هم به فروش بالا فکر کنید.

هشدار؛ در ادامه فیلم لو می‌رود. داستان درباره نیو (کیانو ریوز) است، نویسنده نرم‌افزار خونسرد و آرام که در شب یک هکر ترسناک است. او توسط یک گروه از شورشیان سایبری به رهبری مورفیوس کبیر (لورنس فیشبرن) و جنگجوی چرم‌پوش ترینیتی (کری-آن موس) استخدام می‌شود. آن‌ها یک کشف اساسی درباره دنیای اطراف کرده‌اند: این دنیا وجود ندارد. در واقع یک نوع واقعیت مجازی است که برای خواباندن ما به زندگی‌های اطاعت کورکورانه از “سیستم” طراحی شده است. همانطور که مورفیوس به نیو می‌گوید؛

ما هر روز سر شغل‌های به درد نخور خود می‌رویم و متوجه نمی‌شویم که، «ماتریکس پرده‌ای است که روی چشمان تو کشیده شده است – تو یک برده‌ای»

شورشیان می‌خواهند چارچوبی که ماتریکس را نگه داشته بشکنند و بشریت را آزاد کنند. مورفیوس معتقد است که نیو همان «منجی» مسیحایی است که می‌تواند این شورش را هدایت کند، شورشی که به همان اندازه که به قدرت جسمی نیاز دارد به قدرت ذهنی هم نیاز دارد. در مقابل آن‌ها ایجنت‌ها قرار دارند که شبیه شخصیت‌های «بلو برادرز 1980» هستند. نبردهای فیلم در واقعیت مجازی رخ می‌دهند؛ ذهن قهرمانان به ماتریکس و مبارزه وصل است. با این حال می‌توان کشته شد: 

«بدن بدون ذهن نمی‌تواند زنده بماند»

«وصل شدن» به این شکل یک مفهوم در «روزهای عجیب» بود و همچنین در رمان‌های ویلیام گیبسن («ایدورو») و دیگر فیلم‌ها پیشنهاد شده است. ایده اینکه جهان یک ساختار مصنوعی است که توسط بیگانگان برای فریب و استفاده از انسان‌ها طراحی شده، مستقیماً از «شهر تاریک» است. هرچند این دو فیلم، پیامدهای این ایده‌ها را همانطور که بهترین فیلم‌های علمی‌تخیلی اغلب می‌کنند، بررسی کردند. «شهر تاریک» به بیگانگانی که یک معضل تاثیرگذار داشتند، علاقه داشت: آن‌ها بیگانه‌هایی در حال مرگ که امیدوار بودند از روش‌های تطبیق و بقای انسان‌ها بیاموزند. اما در «ماتریکس»، پشت این توهم موجوداتی با گوشت و خون نیستند — فقط یک برنامه کامپیوتری است که می‌تواند فکر کند و بیاموزد. ایجنت‌ها در درجه اول به عنوان رقیبان در یک بازی کامپیوتری با ریسک بالا عمل می‌کنند. فیلم هیچ توضیح واضحی از اینکه چرا برنامه ماتریکس تمام این زحمت‌ها را کشیده، ارائه نمی‌دهد. البته برای یک برنامه در ماتریکس(برنامه‌ها به اشکال مختلف دیده می‌شوند مانند ایجینت‌ها، پرندگان یا خورشید)، اجرا شدن و پاک نشدن خودش یک نوع پاداش است — اما یک برنامه هوشمند ممکن است منطق ترسناکی در تصمیمات خود داشته باشد.

«شهر تاریک» و «روزهای عجیب» انگیزه‌های جالبی برای شرارت ارائه دادند. «ماتریکس» بیشتر شبیه یک کتاب کمیک ابرقهرمانی است که در آن سرنوشت جهان به یک مبارزه ‌نهایی غول‌آسا میان نمایندگان خیر و شر بستگی دارد. واقعاً بی‌رحمانه است که ایده‌های وسوسه‌انگیز روی میز بگذارید و سپس از تماشاگر بخواهید که با یک درگیری مسلحانه و یک مبارزه هنرهای رزمی راضی شود. فرض کنیم نیو پیروز می‌شود. سپس چه بر سر میلیاردها نفری که به تازگی از ماتریکس «خاموش» شده‌اند، می‌آید؟ آیا آن‌ها هنوز شغل دارند؟ خانه دارند؟ هویت دارند؟ تنها چیزی که دریافت می‌کنیم یک صداگذاری معماگونه در پایان فیلم است.

تناقض اینجاست که دنیای ماتریکس به طور ظاهری از هر نظر شبیه دنیای پیش از ماتریکس است. (به یاد فیلم انیمیشنی کودکانه «اولین فیلم داگ» (Doug’s 1st Movie 1999)، که تجربه واقعیت مجازی دارد که در آن همه چیز دقیقاً مانند زندگی واقعی ساخته شده، ولی فقط گران‌تر است.) با این حال، نباید از مزایای فیلم غافل شوم. این فیلم از نظر طراحی و انرژی جنبشی که آن را به حرکت درمی‌آورد، فوق‌العاده است. از جلوه‌های بصری و انیمیشن به طور بی‌نقص برای تجسم مناطق فضای سایبری استفاده می‌کند. موجودات ترسناکی خلق می‌کند، از جمله هشت‌پاهای مکانیکی. بدن‌ها را به راحتی همانند «ترمیناتور 2» تغییر شکل می‌دهد. با استفاده از جلوه‌های ویژه به نیو و ترینیتی این امکان را می‌دهد تا به طور افقی روی دیوارها بدوند و به اندازه کافی برای زدن ضربات کاراته در هوا معلق بمانند. پرش‌های بلند در فضای بین ساختمان‌ها دارد، صحنه‌های هیجان‌انگیز مبارزه بر روی سقف‌ها، نجات‌های هلیکوپتری و نبردها بر سر کنترل ذهن.

و اجراهایی دارد که عالی از آب درآمده. کیانو ریوز رویکرد بی‌تفاوت هریسون فورد را انتخاب کرده و «بازی» کردن را به حداقل رسانده است. فکر می‌کنم این ایده درستی است. لورنس فیشبرن تعادلی بین قهرمان اکشن و استاد ذن پیدا کرده است. کری-آن موس، در نقش ترینیتی، یک سکانس افتتاحیه شگفت‌انگیز دارد، قبل از اینکه فیلم یادآوری کند که او یک زن است و او را به حالت حمایتی منتقل کند. هوگو ویوینگ، در نقش ایجنت ارشد، از لحن مسطح و تهدیدآمیزی استفاده می‌کند که من را به یاد تامی لی جونز در حالت غیرفعال-تهاجمی می‌اندازد. یک صحنه خوب اجرا شده با حضور گلوریا فاستر در نقش اوراکل وجود دارد که مانند همه اوراکل‌ها به طرز دیوانه‌کننده‌ای معمایی است.

«ماتریکس» من را خسته نکرد. واقعاً آنقدر من را جذب کرد که می‌خواستم بیشتر به چالش کشیده شوم. من خواستم فیلم دنبال پیام‌های خود برود و به نتایج جسورانه برسد، نه فقط به پیروزی، بلکه به مکاشفه و افشاگری. من یک پایان تحول‌آفرین می‌خواستم، مانند «شهر تاریک»، نه فقط یک صحنه اکشن هیجان‌انگیز. به طور خلاصه، من یک پرده سوم می‌خواستم.

منتقد: راجر ابرت
مترجم: محسن قهرمانی

نام فیلم: ماتریکس (The Matrix)
کارگردان: لانا و لیلی واچووسکی (Lana and Lilly Wachowski)
سال اکران: 1999
بودجه: 63 میلیون دلار
مدت زمان فیلم: 136 دقیقه
ژانر: اکشن، علمی-تخیلی

نیو، یک برنامه نویس کامپیوتر و هکر، همیشه واقعیت دنیای اطراف خود را زیر سوال برده است. سوء‌ظن او زمانی تایید می‌شود که مورفیوس، یک رهبر شورشی، با او تماس گرفته و حقیقت را برای او فاش می‌کند.

تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست
چو دو دیده را ببستی، ز جهــــان، جهان نماند…

هشیار باشید! «ماتریکس»ها صرفا آن چیزی نیستند که نشان می‌دهند!
دنیایی مدرن ساخته و پرداخته یک شبیه‌سازی کامپیوتری جهانی و انسان‌هایی که هرگز چشمان‌شان را به روی واقعیتِ دنیایشان باز نکرده‌اند…
«ماتریکس» ملغمه‌ای از فلسفه یونان، عرفان شرق، انجیل عیسی مسیح، پسامدرنیسم فرانسوی و بسیاری چیزهای دیگر است!
تماشای این فیلم به بیش از چند مدرک کارشناسی نیازمند است!
باور نمی‌کنید؟ این گوی و این میدان…

محسن قهرمانی

طراح جلوه‌های بصری سینمایی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

به بالا بروید